گروه تاريخ:بعد از شهادت حجت الاسلام و المسلمین هاشمی نژاد بود که امام در جمع مردم لب به سخن گشود. او از هاشمی نژاد گفت و بعد در باب انتخابات فرمود:
«مسئله ديگر قضيه انتخابات است كه من در عين حال كه قبلاً هم تذكر دادم، حالا هم تذكر مىدهم به همه ملت كه همه اين شرارتها كه در سطح كشور الآن مىشود، ممكن است براى اين باشد كه شما را از رفتن به پاى صندوق بترسانند و شما را از خدمت به اسلام و خدمت به مسلمين سست كنند. و بايد همه ما در اين امر توجه داشته باشيم كه اين يك امر حياتى است براى جمهورى اسلامی. شما مىبينيد كه در عين حال كه در آراى قبل از اين، براى شهيد رجايى 14 ميليون جمعيت شركت كرد و 13 ميليون رأى آورد شهيد رجايى، مع ذلك، آن فاسدها، آن مصاحبههايى كه اشخاص فاسد شكست خورده در خارج كردند، گفتند بيش از 2 ميليون اينها رأى نداشتند.»
امام به کسانی اشاره کرد که به جای پذیرش شکست و تمکین در مقابل آرای مردم و رای قانون اعتراضات و تشنج های خیابانی را کلید زده بودند. ایشان با اشاره به التهاب آفرینی ها فرمودند:
«از اين ترورها و از اين شرارتهايى كه 2 روز قبل در تهران شد و مع الاسف، بچهها و جوانها را كشيدند به توى خيابانها و به شرارت هدايت كردند، بايد بسيار انسان متأسف باشد كه جوانها و كودكهاى ما اينطور بازى خوردند از اينها كه مىآيند در خيابانها و آتش مىزنند چيزهايى [را] كه مال مردم است، مال عموم است؛ مثل شركت واحد و اتومبيلهاى شركت واحد كه مال مستضعفين است يا محلى كه اصلاً براى مستضعفين است، به آتش مىكشند. اينها فكر نمىكنند كه اين مدعىهاى مجاهدت براى خلق و براى مستضعفين، آن چيزى را كه وجهه قرار دادند و هدف قرار دادند، ضرر زدن به همين چيزهايى [است] كه مال مستضعفين است؛ چيزهايى كه براى مستضعفين جمع شده است، براى معلولين جمع شده، براى جنگ زدهها جمع شده است؛ اينها هدفشان اين است كه آنها را آتش بزنند.»
امام در ادامه تأکید کردند:
«شما از اين شكست خوردهها هيچ هراس نداشته باشيد كه اينها نفسهاى آخر را مىكشند. و ملت ايران و ملت شريف ايران با كمال قدرت، ايستاده است در مقابل آنها، و همينطور قواى نظامى و انتظامى و پاسداران و بسيج و ساير قواى مسلّح، كه از خود مردم هستند، هم در جنگ با كفار ايستادهاند و هم در مقابله با اين اشخاصى كه همانطور هستند و براى آنها خدمت مىكنند. و قواى پاسدار ما و همينطور قواى انتظامى در اين امر جديت خواهند كرد و همه اينها را به دست خواهند آورد و به جزاى اعمال خودشان در دادگاهها خواهند رسيد. و ان شاء اللَّه، بزودى شما شاهد اين خواهيد شد كه نه از اين تفالهها چيزى باقى مانده است و نه از آن قدرتهاى بزرگ در ايران اثرى خواهد بود.»(1)
ثبت نام کاندیداها
باز هم نوبت انتخاب مردم بود تا با رأی خود یک رجایی دیگر را انتخاب کنند. بعد از شهید باهنر، آیتالله خامنهای دبیر کلی حزب جمهوری اسلامی را عهده دار شده بود. آیتالله خامنهای از اعضای منتخب امام در شورای انقلاب به شمار می آمد و در شورای عالی دفاع هم حضور فعال داشت. ترور ششم تیر ماه ناکام ماند تا او همچنان داعیه دار خط امام باشد؛ همان خطی که رجایی و باهنر در راه اعتلایش سوختند.
آیت الله مهدوی کنی در خاطرات خود در خصوص کاندیداتوری آیتالله خامنهای این گونه می نویسد: «در جریان
ریاست جمهوری آیتالله خامنهای آنچه به یادم مانده است، این است که پس از شهادت آقای باهنر و آقای رجایی، بحث ریاست جمهوری جداً مطرح بود. روزی ما در راهروی مجلس جلسه ای داشتیم. جلسه غیر رسمی بود. در آن جلسه من، مقام معظم رهبری، جناب آقای هاشمی و جناب آقای موسوی اردبیلی بودیم. ظاهراً حاج احمد آقا هم بودند. دوستان در آن جلسه به آقای خامنهای پیشنهاد دادند که شما نامزد ریاست جمهوری بشوید. ایشان گفتند من به چند جهت نمیپذیرم؛ یکی اینکه بیمار هستم. من تازه از بیمارستان آمده ام (به خاطر همان جریان انفجار) و آمادگی ندارم. مسئله دوم اینکه خوب نیست دو تا آخوند ریاست قوه مجریه را داشته باشند. آقای مهدوی کنی که نخست وزیر هستند، من هم رئیس جمهور بشوم؛ دو تا آخوند خوب نیست. مردم می گویند همه چیز را خودشان قبضه کرده اند. جهت سوم اینکه اگر قبول بکنم دلم می خواهد کسی نخست وزیر باشد که بتوانم با او چون و چرا داشته باشم؛ مهدوی برادر بزرگ ماست. ما نمی توانیم از او پاسخ بخواهیم. این تعبیر ایشان در آن وقت بود.»(2)
با وجود مخالفت های آیت الله خامنه ای با بحث کاندیداتوری اصرارها ادامه یافت و این گونه بود که ایشان تصمیم به حضور در عرصه رقابت گرفتند. قرار شد بعد از ریاست جمهوری ایشان آیت الله مهدوی کنی از نخست وزیری استعفا دهند تا آیت الله خامنه ای در انتخاب نخست وزیر آزاد باشند و البته همین طور هم شد یعنی بلافاصله بعد از اعلام نتایج آیت الله مهدوی کنی استعفای خود را اعلام کرد.
چهره های دیگری هم البته داوطلب کاندیداتوری شدند. آیت الله مهدوی کنی در این خصوص می گوید:«قرار شد که بنده و جناب آقای دکتر شیبانی و آقای عسگراولادی به منظور احتیاط نیز نامزد ریاست جمهوری شویم. در آن زمان که ما به حسب ظاهر نامزد انتخابات ریاست جمهوری شدیم، از براداران نهضت آزادی، آقای مهندس بازرگان و آقای صباغبان به دفتر نخست وزیری آمدند و گفتند اگر شما جدا نامزد هستید، ما آماده ایم برای شما تبلیغ کنیم. من گفتم اولا نامزدی من جدی نیست و ثانیا اگر جدی هم بود، من علاقه ای به تبلیغ و تایید شما نداشتم.»(3)
دکتر غفوری فرد دیگر کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری بود. او داستان کاندیداتوریش را این گونه تعریف می کند:«بعد از عزل بنی صدر، شهید رجایی رئیس جمهور شدند؛ ولی حتی بعد از شهادت ایشان مشخص نبود که امام با ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای موافقت کند. مرحوم ربانی املشی زمان ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری با من تماس گرفت. ایشان به من گفت: فردا آخرین روز ثبت نام است. شما هم برو و حتما ثبت نام کن. اول فکر کردم ایشان شوخی می کند. گفتم: به چه مناسبت من کاندیدا شوم؟ ایشان فرمود: اولا جناب آقای خامنهای ترور شده و هنوز معلوم نیست به راحتی سلامتیشان را به دست بیاورند. در ثانی هنوز مشخص نیست امام با یک روحانی موافقت بکند. یعنی حتی بعد از شهادت شهید رجایی در مرحله اول امام مخالف بودند. چون بعدا این پست در شخص آقای خامنه ای منحصر شده بود، ایشان موافقت کردند و ثالثا خوب نیست که فقط یک کاندیدا داشته باشیم. دلیل دیگرش هم این بود که اگر تنها یک نفر کاندیدا باشد، احتمال ترورش زیاد است.»(4)
در آن شرایط با توجه به اینکه انقلاب از نیروهای غیر روحانی ضربه های سنگینی خورده بود و از سوی دیگر هم برخی نیروهای انقلابی هر یک به نوعی به شهادت رسیده بودند، امام با روحانی بودن رییس جمهور موافقت کردند. در واقع ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای سرآغاز ورود روحانیون در مناصب اجرایی و خصوصا جایگاه ریاست جمهوری بود.
کاندیداتوری مقام معظم رهبری مورد استقبال احزاب و گروه های مختلفی قرار گرفت. روزنامه جمهوری اسلامی در شماره روز یکم مهر ماه از حمایت های گسترده احزاب و جریان های سیاسی خبر داد. این روزنامه نوشت: «در ائتلاف بزرگ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، روحانیت مبارز، مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب جمهوری اسلامی، سازمان فجر اسلام، انجمن اسلامی معلمان، جامعه انجمن های اسلامی بازاریان و دهها گروه و سازمان دیگر حجت الاسلام خامنه ای به طور یکپارچه به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری برگزیده شده است.»(5)
در بیانیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تصریح شده بود که اگر خود شهید رجایی و باهنر هم حاضر بودند، حتماً با کمال آرامش به آیت الله خامنه ای رای می دادند.(6) آیتالله سید علی خامنه ای برای همه مردم چهره ای درد آَشنا و محبوب به شمار می آمد. به خصوص بعد از داستان ترور ایشان ابراز احساسات مردم در اوج خود قرار داشت. دهها نفر حتی حاضر به اهداء قلب خود به ایشان شده بودند.
برگزاری انتخابات
آیت الله مهدوی کنی در آستانه انتخابات از کاندیداتوری کناره گیری کرد و در سخنرانی ها نیز از آیتالله خامنهای حمایت کرد. در انتخابات سوم، 46 نفر کاندیدا شده بودند که در نهایت شورای نگهبان صلاحیت 4 نفر را تایید کرد. این 4 نفر عبارت بودند از: آیتالله سید علی خامنهای (نماينده شوراي انقلاب و معاون وزارت دفاع)، سید رضا زوارهای (معاون وزارت کشور)، علی اکبر پرورش(نماینده مجلس شورای اسلامی) و دکتر حسن غفوری فرد.
«امروز انتخابات ریاست جمهوری است و هم در چند شهر من جمله تهران میان دوره ای مجلس شورای اسلامی. ضد انقلاب اعلان کرده که در انتخابات آشوب به راه می اندازند و شرکت در انتخابات را تحریم کرده است، ولی به طوری که اطلاعات می رسد هجوم مردم به مراکز رای گیری خیلی زیاد است و اثری هم از تروریست ها نیست. شهرها خوب حفاظت می شوند.»

22439930 نفر واجد شرايط شركت بودند كه از اين تعداد 16846715 نفر يعني معادل 74.26% در انتخابات شركت کردند. و آیت الله خامنه ای با 95 درصد آرا به ریاست جمهوری رسید.

تنفیذ حکم ریاست جمهوری
و حکم رییس جمهور توسط امام تنفیذ شد:
«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهانَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها گرچه دست جنايتكاران و منافقان، رئيس جمهور متعهد و مؤمنى را از ملت مجاهد ايران گرفت و يكى از خدمتگزاران صديق را به شهادت رساند و ملت عزيز را از خدمت او، و او را از خدمت به ملت محروم كرد و گمان كرد كه با ترور اشخاص، ملت بپاخاسته از تصميم خود عقب مىنشيند و در خدمت به اسلام بزرگ سستى مىورزد و در نتيجه راه براى قدرتهاى چپاولگر باز مىشود، ولى شركت بىسابقه مردم كشور، اميد بدخواهان را مبدل به يأس و طمع آزمندان را براى هميشه بريد... خداوند متعال بر ما منت نهاد كه افكار عمومى را براى انتخاب رئيس جمهورى متعهد و مبارز، در خط مستقيم اسلام و عالِم به دين و سياست هدايت فرمود كه اميد است با حُسن تدبير و كمك قواى سه گانه و پشتيبانى ملت بزرگ، مشكلات يكى پس از ديگرى رفع و احكام مقدس اسلام بهطور دلخواه در سطح كشور اجرا گردد.»


در ادامه حکم امام آمده بود:
«اينجانب به پيروى از ملت عظيم الشأن و با اطلاع از مقام و مرتبت متفكر و دانشمند محترم جناب حجت الاسلام آقاى سيد على خامنهاى- ايّده اللَّه تعالى- رأى ملت را تنفيذ و ايشان را به سمت رياست جمهورى اسلامى ايران منصوب نمودم. و رأى ملت مسلمان متعهد و تنفيذ آن محدود است به اينكه ايشان به همان نحو كه تا كنون خدمتگزار اسلام و ملت و طرفدار قشر مستضعف، و به حكم قرآن كريم اشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ بودهاند از اين پس نيز به همان تعهد باقى باشند و از طريق مستقيم انسانيت و اسلام انحراف ننمايند، كه ان شاء اللَّه نمىنمايند.»(9)

استعفاهای مسئله ساز نخست وزیر
بعد از عدم رای اعتماد مجلس شورای اسلامی به دکتر ولایتی به عنوان نخست وزیر، مهندس میرحسین موسوی(9)
که از اعضای حزب جمهوری به شمار می آمد، به عنوان نخست وزیر انتخاب شد؛ نخست وزیری که البته اختلاف نظرهای فراوانی با رییس جمهور پیدا کرد تا آنجا که دوبار تصمیم به استعفا گرفت و این در حالي بود كه كشور از يك سو با مشكلات عمده اقتصادي دست و پنجه نرم می کرد و از سوي ديگر از جانب وزير امور خارجه امريكا رسماً تهديد به عمليات پيشگيرانه شده بود. در واقع شرايط داخلي و خارجي كشور ثبات كافي نداشت.
استعفاي اول به سال 62 برمي گردد. هاشمي در ذيل خاطرات روز يك شنبه نهم بهمن ماه مي نويسد:
«شب در دفتر رئيس جمهور، جلسه اي با حضور دكتر ولايتي وزير امور خارجه و آقاي محتشمي سفير ايران در سوريه داشتيم. راجع به سياستمان در لبنان بحث شد. قرار شد شوراي لبنان با اضافه شدن چند نفر، جامع تر و تقويت گردد و فرمانده سپاه در لبنان نيز تقويت شود. آقاي رئيس جمهور گفتند مهندس موسوي{نخست وزير} آمده و به خاطر عدم توافق روي وزير مسكن، پيشنهاد استعفا داده كه آيت الله خامنه اي مخالفت كرده و گفته اند كه وجود اختلاف به هر حال هست و با اين مقدار اختلاف نبايد كنار رفت و قابل حل است. نظر من هم همين است. نمي شود به روزي رسيد كه اختلاف نباشد.»(10)
استعفاي دوم هم در سال 63 مطرح شد. درست با فاصله چند روز از بمباران مناطق مسكوني پيرانشهر كه در آن 17 نفر شهيد و 34 نفر مجروح شده بودند، موسوی تصميم به استعفا گرفت. هاشمي رفسنجاني ذيل خاطرات روز 12 ارديبهشت ماه به اين استعفا اشاره مي كند. اين بار نيز كمي بودجه و عدم هماهنگي با رئيس جمهور وقت يعني حضرت آيت الله خامنه اي بهانه استعفا را فراهم آورد. البته اين بار موسوی به جاي اينكه مستقيماً پيش رئيسجمهور يا امام برود، خدمت آقاي هاشمي رسید. هاشمي داستان را اين گونه تعريف مي كند:«با مهندس موسوي نخست وزير ملاقات داشتيم؛ به خاطر عدم هماهنگي با رئيس جمهور و كمي بودجه استعفا و تعويض كابينه را مطرح كرد؛ مخالفت كردم و گفتم بايد تفاهم ايجاد كرد.»(11)
هاشمي همچنين از همدردي خود با موسوی سخن مي گويد و ضمن اشاره به مخالفتش با بحث استعفاء مي نويسد: «ولي اگر مجلس آينده با ايشان خوب نباشد، استعفا را منطقي دانستم؛ البته ظاهراً چنين نخواهد شد. قرار شد براي تكميل كابينه و ايجاد تفاهم اقدام كنيم.»
اختلاف نظر ها عمدتا از دو رویکرد اقتصادی کاملا متفاوت نشات می گرفت. از یک سو نخست وزیر اقتصاد بسته دولتی را مورد توجه قرار می داد و از سوی دیگر رییس جمهور قائل به لزوم حضور بخش غیر دولتی و فعالیت این بخش در اقتصاد بود. آیت الله مهدوی کنی در خصوص رویکردهای اقتصادی مهندس موسوی می گوید:«دولت آقای موسوی با همه خوبی هایی که داشت و امام هم ایشان را تایید می کرد، ولی دولت سالاری را در مسائل اقتصادی عملا ترجیح می داد و این سیاست تنها به خاطر جنگ نبود، بلکه اصلا سبک تفکر ایشان این طور بود. بعضی ها می گفتند که حالا موقع جنگ است و دولت باید همه چیز را قبضه کند و از اینجا بود که کوپن و این چیزها به وجود آمد. بالاخره در جنگ همه می پذیرفتند که اگر ما بخواهیم مواد غذایی به همه برسد، باید دولت دخالت کند. این را همه قبول داشتند؛ اما برداشت ما این بود که آقای موسوی می خواهد کلا دولت در تمام امور اقتصادی حضور داشته باشد و ما این را قبول نداشتیم.»(12)
آیت الله مهدوی کنی همچنین در خصوص نگاه منفی مهندس موسوی به بازار و بازاریان می گوید:«ایشان گفت آقای مهدوی! پدر من بازاری است، چای فروش است، آدم خوبی هم هست؛ ولی اصلا خصلت بازاری ها خصلت زالوصفتی است(یک چنین تعبیری کرد.) و من با آنها مخالفم، اینها زالوصفت هستند، ما باید کاری کنیم که دست این زالوصفت ها از اقتصاد کشور قطع شود.»
در نهایت اختلاف نظرها بین رییس جمهور و نخست وزیر باقی ماند تا آنجا که مقام معظم رهبری تصمیم به عدم معرفی دوباره میرحسین در دولت بعد گرفت.
پينوشتها:
1-
2-
3-
4-
5-
6-
7-
8-
9-
10-
11-
12-
